نوشتم که :
چند وقتی است که خسته ام!

نوشتم که : 

دلم هوای روز تعطیل کرده است .


گفتم : 

شاید نیاز باشد برای تعمیر دلم کاری بکنم.


چون  دیوار های آن فرسوده ی انتظار شده بود .


نوشتم که : 

 دیگر فضای دلم ، طاقت غوغا ندارد .


آری...نوشتم که :

 تا اطلاع ثانوی دِلم تعطیل است


دلم را تعطیل کردم تا بازگردی و با سرانگشت محبت قفل آن را باز کنی


کاش همه ی «تا اطلاع ثانوی»ها همینقدر زود رقم بخورد 


کاش همه به مهربانی تو باشند و زود به داد دل آدم ها برسند


دوری ... دلتنگی ... چشم انتظاری عجیب جان و دل آدمی را فرسوده می کند


لطفا هیچ وقت با این گزینه های عذاب آور دلی راکه  مشتاق نگاه و کلامتان است نیازمایید 


«آدم ها شوخی شوخی سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند»


شاید وقتی برای بازگشت نماند !!!




پ ن : لطفا شما یادتان نرود دو چشم منتظری که راه دیگری جز چشم انتظاری میان این کلبه ندارد و راه خود را بروید...هر نوشته ای لزوما برای شما نیست «عالیجنابِ ... » 






تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 23:15 | نویسنده : بانو | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.