X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
هم مرگ


لیلی بنشین، خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن، جادو کن


لیلی تو بگو ،حرف بزن ،نوبت توست

بعداز من و جان کندن من نوبت توست


لیلی مگذار از دم خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم


لیلی بنشین سینه و سر آوردم

مجنونم و خون آب جگر آوردم


مجنونم و خون در دهنم می رقصد

دستار جنون در دل من می رقصد


مجنون تو هستم که فقط گوش کنی

بگذاری ام و باز فراموش کنی


دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست

یک عاشق این گونه ازاین دست کجاست


تا اخم کنی دست به خنجر بزند

پلکی بزنی به سیم آخر بزند


تا بغض کنی در هم و بیچاره شود

تا آه کشی بند دلش پاره شود


ای شعله به تن خواهر نمرود بگو

دیوانه تر از من چه کسی بود بگو


آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست

این شعر پراز داغ تو آتش زدنیست


ابیات روانی شده را دور بریز

این درد جهانی شده را دور بریز


من را بگذار عشق زمین گیر کند

این زخم سرا سیمه مرا پیر کند


این پچ پچه ها چیست رهایم بکنید

مردم خبری نیست رهایم بکنید


من را بگذارید که پامال شود

بازیچه ی اطفال کهن سال شود


من را بگذارید به پایان برسد

شاید لت وپارم به عشقم برسد


من را بگذارید بمیرد به درک

اصلا برود طاعون بگیرد به درک


من شاهد نابودی دنیای منم

باید بروم دست به کاری بزنم


حرفت همه جا هست چه باید بکنم

با این همه بن بست چه باید بکنم


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


من عشق شدم مرا نمی فهمیدند

دوستان خودم مرا نمی فهمیدند


این دغدغه را تاب نمی آوردند

گاهی همگی مسخره ام می کردند


بعد از تو به دنیای دلم خندیدند

مردم به سرا پای دلم خندیدند


در خانه ی من عشق خدایی می کرد

بانوی هنر ،هنر نمایی می کرد


من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو وسط زندگیم گم شده است


اوضاع خراب است مراعات کنید

ته مانده ی آب است مراعات کنید


از خاطره ها شکر گذارم، بروید

مال خودتان دار و ندارم ، بروید


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


من از به جهان آمدنم دلگیرم

آماده کنید جوخه را می میرم


در آیینه یک مرد شکستست هنوز

مرد است که از پاننشستست هنوز


یک مرد که از چشم تو افتاد شکست

مرد است ولی خانه ات آباد شکست


در جاده ی خود یک سگ پاسوخته بود

لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود


بر مسند آوار اگر جغد منم

باید که در این فاجعه پرپر بزنم


اما اگراین جغد به جای برسد

دیوانه اگر به کدخدایی برسد


این خاطره ی پیر بهم می ریزد

آرامش تصویر بهم می ریزد


ای روح مرا تا به کجا می بری ام

دیوانه ی این سراب خاکستریم


می سوزم و می میرم و جان می گیرم

با این همه هربار زبان می گیرم


در خانه ی من پنجره ها می میرند

بر زیر و بم باغ قلم می گیرند


این پنجره تصویر خیالی دارد

در خانه ی من مرگ توالی دارد


در خانه ی من سقف فرو ریختنیست

آغاز نکن ، این الک آویختنیست


بعد از تو جهان دگری ساخته ام

آتش به دهان خانه انداخته ام


بعد از تو خدا خانه نشینم نکند؟!

دستان دعا بدتر از اینم نکند


من پای بدی های خودم می مانم

من پای بدی های تو هم می مانم


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


آواره ی آن چشم سیاهت شده ام

بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام


هر با مرا می نگری می میرم

از خاطره ما می گذری می میرم


سوسو بزنی شهر چراغان شده است

چرخی بزنی آیینه بندان شده است


لب باز کنی آتشی افروخته ای

حرفی بزنی دهکده را سوخته ای


بد نیست شبی سر به جنونم بزنی

گاهی سرکی به آسمونم بزنی


من را به گناه بی گناهی کشتی

بانوی شکار اشتباهی کشتی



بانوی شکاردست کم می گیری

من جان دهم آهسته تو هم می میری


 از مرگ تو جزدرد مگر می ماند؟

جز واژه ی برگرد مگر می ماند؟


این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز


دیوانه ام ، از دست خودم سیر شدم

با هر کسِ هم نام تو درگیر شدم


ای لعن به جهان تا ابد غم بودن

ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن


دست از شب و روز گریه بردار گلم

با پای خودم می روم این بار گلم...


"علیرضا آذر"



[ چهارشنبه 18 بهمن 1396 ] [ 00:28 ] [ بانو ]

[ | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه