X
تبلیغات
زولا

تقدیرِ زیبایى رقم می خورد
ما را به اوج زندگی می برد


با اینکه پیمان با دلم بستی
درخلوتم یک لحظه ننشستی


یک پنجره در کلبه ام وا بود 
بستی و گفتی می روم، بدرود


آن پنجره آیینه ی من شد
یک خاطره ازبغضِ رفتن شد


آری نمی آیی و می دانم
درگیرِ رویایِ تو می مانم


بی تو در این، زندان غم مُردم
اشکی نمی ریزم، قسم خوردم


وقتی دلم  را مرگ راهی کرد
با خاطرات من چه خواهی کرد؟


"حسین منزوی "

[ جمعه 11 اسفند 1396 ] [ 13:35 ] [ بانو ]

[ | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه